
عیسی مسیح در میان رهبران مذاهب جهان که در سراسر تاریخ پیروان بسیاری یافتهاند، از این لحاظ منحصر بهفرد است که تنها او در بدنی انسانی، ادعای خدایی کرد. یک درک نادرست از این مطلب آن است که برخی یا بسیاری از رهبران ادیان جهانی ادعاهای مشابهی نمودهاند، اما این کل قضیه نیست.
بودا ادعای خدایی نکرد؛ موسی هرگز نگفت که او یهوه است؛... و در هیچ جا شما نمیبینید که زرتشت ادعا کرده باشد که اهورامزدا است. با این وجود عیسی، نجاری از ناصره، گفت: «هر که مرا (عیسی) ببيند، پدر را دیده است» (یوحنا ۱۴:۹).
ادعاهای مسیح بسیار و گوناگون هستند. او گفت که قبل از ابراهیم میزیسته است (یوحنا ۸:۵۸) و گفت با خدا برابر است (یوحنا ۵:۱۷ و ۱۸). عیسی ادعا کرد که قدرت آمرزیدن گناهان را دارد (مرقس ۲:۵-۷)؛ این گفته مطابق تعلیم کتابمقدس کاری است که فقط خدا میتواند انجام دهد (اشعیا ۴۳:۲۵).
عهدجدید عیسی را مساوی آفرینندۀ عالم میداند (یوحنا ۱:۳)، و او را برابر با کسی میداند که عالم هستی را نگاه میدارد (کولسیان ۱:۱۷). پولس رسول میگوید که خدا در جسم ظاهر شد (اول تیموتائوس ۳:۱۶) و یوحنای انجیلنویس میگوید: «کلمه، خدا بود» (یوحنا ۱:۱). جمعبندی شهادتهای شخص عیسی و نویسندگان عهدجدید آن است که او بیش از یک انسان بود؛ او خدا بود.
نه تنها دوستان او مشاهده کردند که او ادعای خدایی میکند، بلکه دشمنان او نیز شاهد این امر بودند. امکان دارد امروزه در میان شکاکانی که از بررسی مدارک امتناع میورزند چنین تردیدی وجود داشته باشد، لیکن در بین مقامات یهودی هیچگونه تردیدی وجود ندارد.
وقتی که عیسی از آنها پرسید که چرا میخواهند سنگسارش کنند، جواب دادند: «به سبب عمل نیک تو را سنگسار نمیکنیم بلکه به سبب کفر، زیرا تو انسان هستی و خود را خدا میدانی» (یوحنا ۱۰:۳۳).
این واقعیت، عیسی را از سایر شخصیتهای مذهبی جدا میسازد. در دینهای اصلی جهان، تمامی اهمیت به تعالیم داده میشود- نه به معلم.
آیین کنفوسیوس یک سلسله تعلیم است؛ خود کنفوسیوس اهمیتی ندارد... بودیسم بر اصول بودا تأکید میکند نه بر روی خود بودا. این امر خصوصاً در مورد هندوئیسم هم مصداق دارد، در حالی که هیچگونه پایهگذار تاریخی مشخص ندارد.
با این وجود، شخص عیسی مسیح در مرکز مسیحیت قرار دارد. عیسی ادعا نکرد که فقط حقیقت را به نوع بشر تعلیم میدهد؛ او ادعا کرد که او همان راستی است (یوحنا ۱۴:۶).
آنچه که عیسی تعلیم داد جنبۀ مهم مسیحیت نیست، بلکه آنچه حائز اهمیت میباشد این است که عیسی که بود. آیا او پسر خدا بود؟ آیا او تنها راه رسیدن انسان به خداست؟ این ادعایی بود که او در مورد خویش داشت.
فرض کنید که همین امشب رئیس جمهور ایالت متحده بر روی تمامی شبکههای اصلی تلویزیونی ظاهر گردد و اعلام نماید که «من خدای قادر هستم. من قدرت دارم تا گناه را بیامرزم. من توان آن را دارم که خود را از دنیای مردگان به حیات بازگردانم.»
بلافاصله و بدون سر و صدا جلوی کارش را میگیرند، برکنارش میکنند و معاون اولش را در پست او به کار میگمارند. هر کسی که جرأت کند چنین ادعایی بنماید یا دیوانه است یا دروغگو- مگر آنکه واقعاً خدا باشد.
این درست همان کاری است که عیسی انجام داد. او بهوضوح تمامی این ادعاها و حتی بیشتر از اینها را بر زبان آورد. اگر او خداست، چنانچه ادعا کرد، باید به او ایمان بیاوریم، و اگر نیست پس نباید هیچ کاری با او داشته باشیم. عیسی یا خداوند همه است یا اینکه اصلاً خداوند نیست.
آری، عیسی ادعای خدایی کرد. چرا باید کسی این ادعا را باور کند؟ از این گذشته، صرف ادعای اینکه شخصی بگوید چیزی هست، باعث صحت ادعای او نمیشود. پس چه مدرکی دال بر خدا بودن عیسی وجود دارد؟
کتابمقدس دلایل گوناگونی ارائه میدهد، از جمله معجزهها و نبوتهای انجام شده که بهمنظور متقاعد کردن ما نسبت به این امر مطرح شدهاند تا بدانیم که او همان کسی است که ادعا میکرد (یوحنا ۲۰:۳۰ و ۳۱). قیام او از مردگان دلیل و نشانۀ اصلی ثابت کردن این ادعا بود که او میگفت پسر خداست.
هنگامی که رهبران مذهبی از عیسی نشانهای خواستند، او جواب داد: «زیرا همچنان که یونس سه شبانهروز در شکم ماهی ماند، پسر انسان نیز سه شبانهروز در شکم زمین خواهد بود» (متی ۱۲:۴۰).
در جایی دیگر، زمانی که از او نشانهای خواستند گفت: «این قدس را خراب کنید که در سه روز آن را بر پا خواهم نمود. لیکن او دربارۀ قدس جسد خود سخن میگفت» (یوحنا ۲:۱۹ و ۲۱). توانایی برخیزاندن حیاتش از مردگان نشانهای بود که او را نه تنها از سایر رهبران مذهبی جدا میکرد، بلکه از هر انسان دیگری که تا کنون زیسته است متمایز میگرداند.
هرکه بخواهد مسیحیت را رد کند باید واقعۀ قیام مسیح از مردگان را رد نماید. بنابراین، بر طبق کتابمقدس، عیسی بهواسطۀ بازگشتن از دنیای مردگان، ثابت کرد که پسر خداست (رومیان ۱:۴). اینکه عیسی از قبر برخاست، مدرکی کامل و انکارناپذیر است و واقعیتی است که ثابت میکند عیسی خداست[۱].
اين بود، فشردۀ آنچه که مسيحيان جهان مبنی بر خدابودن عيسی مسيح ادعا مینمايند. با اين وصف، ببينيم که مخالفان اين باور چگونه استدلال میکنند:
عيسی مسيح در متون اسلامی
زمانی که مسلمانان در مکه به شدت تحت فشار مشرکان قريش برای دست برداشتن از اسلام بودند، پيامبر اسلام به گروهی از مسلمانان پيشنهاد داد به حبشه مهاجرت کنند. دو گروه از مسلمانان به سرپرستی جعفر بن ابی طالب به حبشه که آن زمان تحت سلطه پادشاهی مسيحی بود هجرت کردند. سران قريش با ديدن اين وضعيت، نمايندگانی به حبشه فرستاده و خواستار اخراج مسلمانان از حبشه شدند. نجاشی پادشاه حبشه دستور داد تا نمايندگان قريش و مهاجران مسلمان پناه آورده به حبشه در دربار او حضور يابند و آنگاه که اين مهاجران در برابر پادشاه و درباريان و فرستادگان قريش که برای بازگردان آنها به حبشه آمده بودند، قرار گرفتند و از هر سو ندای درباريان بر اخراج آنان بلند شده بود، نجاشی در پاسخ نمايندگان قريش از مسلمانان خواست در باره دين خود توضيحاتی بدهند و همينطور ديدگاه آنان را درباره عيسی مسيح پرسيد. جعفر بن ابی طالب آياتی از سوره مريم را که درباره پاکدامنی مريم و عظمت عيسی مسيح بود برای نجاشی قرائت کرد:
- وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَاناً شَرْقِيّاً …… قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيّاً وَجَعَلَنِي مُبَارَكاً أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيّاً وَبَرّاً بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيّا وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيّاً ذَلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ.
با تلاوت اين آيات، وضع مجلس دگرگون شد. نجاشی، پادشاه حبشه در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود، خطاب به نمايندگان قريش گفت: "به خدا قسم گفتار پبامبر اينان و آنچه که عيسی آورده از يک سرچشمه نور است. برويد من هرگز اينان را به شما تحويل نمیدهم" و نمايندگان قريش با سرافکندگی به مکه بازگشتند و مسلمانان تا ساليان درازی در حبشه با آزادی زندگی کردند.
هجرت مسلمانان صدر اسلام به حبشه اولين مواجهه مستقيم پيروان دو دين توحيدی بزرگ جهان بود و به تصريح قرآن، مسيحيان (نصاری) نزديک ترين اشخاص به اسلامند و محبت و دوستی آنان با مسلمانان بيش از ديگران است. از سويی ديگر، آيات بسياری در قرآن مبنی بر پاکدامنی مريم و مقام رفيع و بالامرتبه عيسی مسيح وجود دارد.
- در برخی از آيات، قرآن، مسيح را کلمه خداوند میخواند:
إِذْ قَالَتِ الْمَلآئِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ
الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِّنْهُ
در آياتی ديگر از اعطای بينات به مسيح و تاييدش به واسطه روحالقدس سخن به ميان آمده است:
- وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ
و در سوره مريم داستان ولادت عيسی مسيح ذکر شده و پس از آن برخی از تعاليم اين پيامبر اولوالعزم از جمله ادای نماز و زکات و احترام به والدين بيان شده است:
- وقَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيّاًوَجَعَلَنِي مُبَارَكاً أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيّاً وَبَرّاً بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيّاً وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيّاً
در قرآن معجزات بسياری نيز به عيسی مسيح نسبت داده شده است؛ از جمله آنکه ايشان مجسمه پرندهای از گل میساخت و سپس آن مجسمه به اذن الاهی پرواز میکرد، مبتلايان به برص و پيسی را شفا میداد و مردگان را به اراده خداوند زنده میکرد:
- أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللّهِ وَأُبْرِئُ الأكْمَهَ والأَبْرَصَ وَأُحْيِـي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللّهِ
در آيات پايانی سوره مائده به داستان نازل شدن سفرهای آسمانی از سوی خدا برای عيسی و حواريون اشاره شده است (نامگذاری سوره مائده نيز از همين روست):
- إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاءِ قَالَ اتَّقُواْ اللّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ قَالُواْ نُرِيدُ أَن نَّأْكُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَن قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّاهِدِين قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيداً لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِّنكَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ
از ديگر معجزات عيسی که در قرآن به آن اشاره شده است، معجزه سخن گفتن ايشان در گهواره است:
- وَيُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلاً وَمِنَ الصَّالِحِينَ
همچنين در روايات اسلامی مضامين بسياری در ذکر اوصاف و مدح مسيح آمده است. پيامبر اسلام در روايتی میفرمايند:
- من اراد ان ينظر الي زهد عيسي بن مريم فلينظر الي ابي ذر. (هرکس میخواهد زهد عيسی بن مريم را دريابد به ابوذر بنگرد.)
در روايت ديگری پيامبر اسلام احوال روز قيامت را ذکر میکنند و پس از آن میفرمايند:
- ثم يخرج رجل في موکب حواله الملائکه قد صف اجنحتها و النور امامهم فيمد اليه اهل الجنه اعناقهم فيقولون: من هذاالذي قد اذن له علي الله؟ فتقول الملائکه: هدا روح الله و کلمته هذا عيسي بن مريم.(در روز قيامت، مردی در هياتی در حالی که ملائکه گرد او را گرفتهاند وارد میشود. همه اهل بهشت به سمت او روی میگرداند و میپرسند: اين کيست که ماذون در مقابل خداوند است؟ فرشتگان پاسخ میدهند: اين روح خدا و کله او عيسی بن مريم است.)
زهد عيسی در بسياری از روايات اسلامی مورد توجه قرار گرفته است کما اينکه امام علی در نهج البلاغه مسيح را اين گونه معرفی میکند:
- فلقد کان يتوسد الحجر و يلبس الخشن و ياکل الجشب و کان ادامه الجوع و سراجه بالليل قمر و ظلاله في الشتاء مشارق الارض و مغاربها و لم تکن له زوجه تفتنه و لا ولد يحزنه و لا طمع يذله، دابته رجلاه و خادمه يداه.(بالش او سنگ بود، لباسش خشن بود و طعام او نامرغوب. چراغ شبانگاهش ماه بود و سايبان زمستانش پهنه آسمان. همسری نداشت که خرج آن کند و نه فرزندی که از برايش غمگين شود و نه طمعی که بواسطه آن ذليل شود. مرکبش پاهايش بود و خادمش دستانش.)
از سوی ديگر بسياری از معارف و نکات اخلاقی در کتب اسلامی با اشاره به وصايای پيامبران پيشين (که همگی چون نور واحدی بودند) و از جمله عيسی بوده است که میتوان به برخی از اين روايات اشاره کرد.
در کتاب بحار الانوار حکايتی از عيسی بدين شکل نقل شده است:
- روزی عيسی مسيح از مسيری میگذشت که مردی نابينا، از کار افتاده و مبتلا به پيسی را مشاهده کرد. شنيد او شکر خدای میکند و میگويد: خدا را شکر که مرا از بلايی که اکثر مردم به آن مبتلا هستند نجات داد. عيسی از او پرسيد: و چه بلاييست که تو به آن مبتلا نيستی؟ مرد پاسخ داد: خداوند من را از بزرگترين بلا مصون داشته و آن بلای کفر است. پس عيسی او را به اذن الاهی شفا داد و آن مرد از اصحاب عيسی گشت و همراه عيسی به عبادت خداوند پرداخت.
در حکايتی ديگر تواضع عيسی در مقابل حواريون اين گونه به تصوير کشيده شده است:
- روزی عيسی طعامی برای حواريون تدارک ديد. پس از پايان غذا، عيسی دست تک تک حواريون را شست. حواريون خطاب به عيسی گقتند: يا روح الله سزاوارتر است ما اين کار را بکنيم نه شما. عيسي پاسخ داد: من اين کار را با شما کردم تا شما نيز با کسانی که آنها را مورد تعليم قرار میدهيد همين کار را بکنيد.
از عيسی سؤال شد کدام از مردم بهتر است؟ عيسی در پاسخ دو مشت از خاک برداشت و از سوال کننده پرسيد: کدام يک از اين دو خاک بهتر است؟ همه انسانها از خاک آفريده شده اند و هيچ فرقی بين آنها مگر به خداترسی نيست.
با نگاهی کوتاه و گذرا به آن چه در آيات و روايات اسلامی در مورد عيسی مسيح و مادر پاکدامنش آمده است، به خوبی ميزان احترام و عظمت اين پيامبر الاهی نزد مسلمانان روشن میشود. در حالی که در هيچ يک از ديگر اديان چنين احترامی به مسيح گذاشته نشده است.
با اين توصيف اختلاف اساسی ديدگاه مسحيت و اسلام دربارۀ عيسی مسيح، الوهيت عيسی است. در حالی که مسيحيان عيسی را فرزند خدا و خود خدا میپندارند، قرآن کسانی که عيسی را خدا میخوانند، کافر خطاب میکند.
در دست تهيه است...
پانوشتها
________________________________________
منابع
________________________________________
۱- آیا عیسی ادعای خدایی کرد؟، سايت مسيحی کلمه
جُستارهای وابسته
________________________________________
۱ نظر:
من یک افغان هستم که 3سال می باشد در
در خداوند عیسی مسیح نجات را دریافت کردم بدون شک عیسی مسیح خداوند است و برای خداوندی او دلایل فراوانی وجود دارد که برادر عزیز جناب مهندس کابلی چند تای آن را به نشر رساندند
و در تمام ادیان آمده که هیچ قدرتی نمی تواند مرده را زنده و گناهان ما را ببخشد و دلیل دیگر خداوندی عیسی مسیح این که او در تمتم مدتی که به صورت انسان در بین ما بود هیچ وقت اسیر قدرت و مادیات دنیوی نشد و برای بدست آوردن آن خونی نریخت ودلیل دیگر بخشش گناهان او با اینکه از تمام واقیعت با خبر بود باز هم از آن اجتناب نکرد و بروی صلیب رفت وبدترین مرگ را انتخاب کرد تا کفاره
گناهان ما باشد و بعد از سه روز از مردگان قیام کرد تا به همه نشان دهد قدرت قلبه بر مرگ را هم دارد ودر بین یاران خود ظاهر و در پنطیکاست به آسمان عروج و روح القدوس را بر یاران نازل و تمام وعده های انبیای پیشین در مورد خود را به واقعیت تبدیل کرد باشد تا روزی همان طور که خورشید پشت ابر نمی ماند واقعیت عیسی خداوند بر همه روشن شود در نام
عیسی مسیح آمین.
برادر شما در عیسی مسیح غلام حیدر
ارسال یک نظر